محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

38

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

وجود آن بر كنارهء رود فرات آگاهى دارى ، پيشينهء اين شهر به قدمت خدايان است ، وقتى ارادهء خدايان بر ايجاد توفان تعلّق گرفت ، از ميانشان « آنو » ، پدرشان ؛ « انليل » شجاع ، مستشارشان ؛ « نينورتا » ، معاونشان و « اينوجى » بازرس كانال‌هاى آب با آنان حضور داشتند و « نينجيكو - ايا » نيز كه حاضر بود سخن آنان را به سوى كلبهء نى ( شايد خانهء أوتنابيشتم ) چنين بازتاب داد : اى كلبهء نى ! اى ديوار ، اى ديوار ، اى كلبه نى بشنو ! اى ديوار گوش فرا ده ، اى مرد ساكن در شورباك ، اى پسر « و بار - توتو » . اين خانه را ويران كن ، و يك كشتى بساز ، املاك و دارايى را واگذار و زندگى خويشتن را رهايى بخش . كالا را وا نه و روح را زنده بگذار و تنها بر بالاى كشتى تخم هر موجود زنده را بردار ، آن كشتى كه خواهى ساخت ابعادش بر حسب اين مقياس خواهد بود ؛ پهنايش با درازايش يكى است ، سقفش را نيز مانند ايسو ( عالم فروتر / سفلى ) قرار ده . من نيز اين دعوت را دريافتم و به سرور خويش « ايا » گفتم : بلى مولاى من ، امّا مىبينم كه بايد هر چه زودتر اين فرمانت را به اجرا بگذارم ، امّا پاسخ ( مردم و پيران ) شهر را چه بدهم ؟ « ايا » زبان گشود و به خدمتگزارش ، لى أنا ، گفت كه به آنان بگو : مىدانم كه انليل با من دشمنى مىورزد ، از اين روى ديگر نمىتوانم در شهر شما اقامت كنم و يا بر املاك انليل گام بگذارم ، از اين روى به زودى در ژرفناها فرو روم و در كنار سرور خويش « ايا » سكنى گزينم ، امّا شما بدانيد كه بارانى پيوسته بر شما فرو خواهد باريد . . . بهين پرندگان ، كمياب‌ترين ماهىها ، زمين از فرآورده‌هاى بسيار سرشار مىشود و به هنگام دميدن سپيده ، زمين از هر سوى فراى هم مىآيد . . . ( اينجا متن افتادگى دارد ) و خردسالان آرامش خود را باز مىيابند و بزرگان هر آنچه را كه به آن نياز داريم با خود آوردند . روز پنجم كشتى را ساختم كه مساحتش يك فدّان كامل ( چهار صد و سى قصبهء مربع ) و بلنداى هر يك از ديواره‌هايش يكصد و بيست ذراع و درازاى هر ضلع از سطح يكصد و بيست ذراع بود كه اطرافش را به هم پيوستم و اجزايش را به هم بستم و در آن شش سطح تشكيل شده از هفت طبقه قرار دادم و سطح هر يك از آنها را به 9 بخش تقسيم كردم و راه نفوذ آب به آنجا را بستم و هر ره توشه‌اى كه لازم بود ، بر گرفتم و در آن گذاشتم و در تنور شش سار ( سار 800 گالون ) قير و سه سار آسفالت فرو ريختم . اين غير از سه سار روغنى بود كه سبد به دوشان آوردند و نيز غير از يك سار روغنى كه به مصرف قير اندود كردن كشتى با الياف رسيد . در عين حال ناخدا دو سار روغن را ذخيره كرد و گاوهاى نر براى مردم قربانى نمود و